پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۰

تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی

وآنگه کند ز پیشم او میل بر جدایی

دردست در دل من باشد علاج وصلش

بر من ترحّمی کن چون درد را دوایی

طاقم ز صبر جانا طاقت نماند یارا

دوری مجو ز پیشم چون نور چشم مایی

ای سرو راست قامت تا کی کنم قیامت

از روی لطف خواهم روزی ز در درآیی

گر یک نظر به حالم اندازی ای پری روی

ای نور هر دو دیده لطفی بود خدایی

تو پادشاه حسنی بر حال ما نظر کن

در کوی شاه ما را رسمی بود گدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم تویی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.