پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۱

بتا بدمهر و سنگین دل چرایی

چرا با وصل ما در ماجرایی

چو ما از جان و دل یکباره جانا

تو را گشتیم تو آخر که رایی

نظر بر من کن و بر حال زارم

به جان آمد دلم در بی نوایی

ز خوان وصلت ای دلبر خدا را

بگو تا کی کنم باری گدایی

نگارینا به هجرانم مرنجان

مکن زین بیشتر از ما جدایی

جفا زین بیشتر مپسند بر ما

ز دل بیرون کن ای دل بیوفایی

گر اندازی نظر بر من عجب نیست

منم گنجشک و تو مرغ همایی

بگستر سایه بر من کز فر تو

مگر باشد که یابم روشنایی

مکن بیگانگی با ما اگرچه

جهان با کس نکرده‌ست آشنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم تویی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
  8. شمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.