پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۴

چنین بیگانه‌وش آخر چرایی

نیاید از تو بوی آشنایی

جفا چندین مکن بر دردمندان

ز حد بردن نشاید بی وفایی

بکردی خشم و از چشمم برفتی

چو جان کردی ز تن باری جدایی

به درد دل گرفتارم خدا را

بیا جانا که دردم را دوایی

اگر شاه جهانم ور فقیرم

کنم در کوچه وصلت گدایی

چو جانی از تنم بیرون مرو ز آنک

چو رفتی از تنم کی با پس آیی

اسیر خار هجرانم نگارا

چه باشد کز در وصلم درآیی

به رندان خراباتی نظر کن

مکن زین بیش با ما پارسایی

تو و سلطانی و ناز و تنعّم

جهان و بی دلی و بی نوایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم تویی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
  5. شمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی
  6. شمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگویی
  7. شمارهٔ ۱۴۱۲چرا به ترک جفا دلبرا نمی‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.