پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۷

آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی

واندر طلبت زد دل تنگم تک و پویی

من گشته چو گویی به جهان در تک و پویم

باشد که بیابم ز سر زلف تو بویی

قدّت ز دو چشمم نشود دور نگارا

زان رو که کند سرو وطن بر لب جویی

گویند که صبرست دوای دل عاشق

صبر دل عشّاق تو سنگست و سبویی

چون دل بشکبید ز دو لعل شکرینش

چون صبر کند دیده‌ام از روی نکویی

از تاب دو چوگان سر زلف تو یارا

سرگشتهٔ میدان تو گشتیم چو گویی

از گوی زنخدان تو سرگشته جهانی

تدبیر چه باشد چو نبردم ز تو بویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
  2. شمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی
  3. شمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگویی
  4. شمارهٔ ۱۴۱۲چرا به ترک جفا دلبرا نمی‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.