پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۹

ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی

ز چه از خون جگر در طلب مهرویی

شب دیجور به امّید سحر بیدارم

بو که از زلف تو آرد به دماغم بویی

تا به گرد رخ تو زلف چو چوگان دیدم

در سر کوی تو سرگشته منم چون گویی

گر زند ناوک دلدوزم از آن غمزه مست

چه تفاوت کند از دست کمان ابرویی

کسی ندیده‌ست به عالم چو نگارم شوخی

دلبری لاله رخی سنگ دلی مهرویی

مشکل اینست که دل برد ز دستم ناگاه

نیست جز لطف وی‌ام در دو جهان دلجویی

گرچه برگشت چو بخت از من بیچاره هنوز

نفروشم به همه ملک جهانش مویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگویی
  2. شمارهٔ ۱۴۱۲چرا به ترک جفا دلبرا نمی‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.