پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۸

ای مرا پیوند جان جانم تویی

جان چه ارزد؟ جان و جانانم تویی

ای بسا دردی که دارم از فراق

یک زمان بازآ که درمانم تویی

بی وصالت [نیست] سامانی مرا

هم سری ما را و سامانم تویی

گر حیاتی هست ما را زآن لبست

جان به تو زنده‌ست و جانانم تویی

باغ جان را نیست رونق بی قدت

واپس آ چون سرو بستانم تویی

من شده پروانهٔ سوزان تو

در نظر شمع شبستانم تویی

بی رخت در چشم جانم نور نیست

در جهان بین ماه تابانم تویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی
  2. شمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگویی
  3. شمارهٔ ۱۴۱۲چرا به ترک جفا دلبرا نمی‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.