پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۳

بیا که با تو نداریم دست بالایی

چرا به خون دل من دو دست آلایی

دلم ز دست فراق تو خون شود آنگه

بگو چرا تو به زجرم ز دیده پالایی

گذر به جانب ما کن چرا که از تو سزد

نظر به ما که تو سرو بلند بالایی

ز بوی زلف تو بگریخت آهوی ختنی

به چشم شوخ تو داده‌ست رسم شهلایی

عبیر و عنبر و کافور و مشک و سنبلِ تر

به جعد زلف تو دادند اسم لالایی

ز حد گذشت فراق رخت بیا ورنی

دوتا کنم ز غم تو قبای یک لایی

جهان ز پای درآمد بگیر دستش را

ز دست جور که کرده‌ست چرخ والایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم تویی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
  6. شمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی
  7. شمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگویی
  8. شمارهٔ ۱۴۱۲چرا به ترک جفا دلبرا نمی‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.