پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۲

دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی

نمی کنند جهان را به وصل دارایی

بتان گل رخ مه روی لیک بدمهرند

به سان ماه همه شب روند و هر جایی

چو سرو بر لب جویند رُسته در دل ما

که دید سرو خدا را بدین دلارایی

صبا بجز تو ندارم کسی [که] راز دلم

به گوش یار رساند تو چون توانایی

ز ما به سرو چمن گو به ره نشین که تو را

به پیش قامت او نیست دست بالایی

ز من بگوی به مشّاطه روی خوبان را

چه حاجتست که با زُخرُفش بیارایی

اگرچه مهر من اندر دلت یقین نبود

نظر به سوی من خسته کن خدارایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم تویی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
  7. شمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی
  8. شمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.