پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۵

بربود از من دل دلربایی

جز وصل او نیست دل را دوایی

درد دل من از جور یارست

سر بکنَد هم روزی ز جایی

دیدم رخش را دانم که روزی

از دیده آید بر من بلایی

تشبیه کردم گل را به رویش

دیدم ندارد چندان بقایی

کُشتی نگارا بیچارگان را

واجب نباشد بی خون بهایی

ای دل بیا تا با هم بگوییم

درد دل خود از بی وفایی

تو پادشاهی لیکن نباشد

اندر جهانت چون من گدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم تویی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۹ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
  4. شمارهٔ ۱۴۱۰در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی
  5. شمارهٔ ۱۴۱۱جفا تا کی کنی بر ما نگویی
  6. شمارهٔ ۱۴۱۲چرا به ترک جفا دلبرا نمی‌گویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.