پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۹

بیا جانا که دردم را دوایی

ز جان مشتاقتم آخر کجایی

نمی‌بینم جهان را بی جمالت

تو می‌دانی که نور چشم مایی

ندارم بی تو یک دم صبر و آرام

بگو تا کی کنی از ما جدایی

تو جان رفته‌ای از بر، خدا را

نه وقت آمد که بازم با تن آیی

اگر یک شب درآیی از درم شاد

بود در شأن من لطف خدایی

نیامد وقت آن جانا که از لطف

عنان دوستی سویم گرایی

چرا بیگانه‌وش گشتی به یکبار

که برچیدی بساط آشنایی

نکردی رحمتی بر حال زارم

نگارا پیشه کردی بی وفایی

تو سلطان جهانی من گدایت

کنم از جانب وصلت گدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۸ای مرا پیوند جان جانم تویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.