پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۸

گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی

نماند در دل تنگم از آن شکیبایی

بتیست گل رخ مه روی لیک بد مهرست

به سان ماه، رخش شب رُویست هر جایی

چو سرو بر لب جویست رُسته بر دل ما

نشسته بر سر راهیم تا تو باز آیی

ستمگرا مکن این جور بر من مهجور

که نیستم پس از این بر جفا توانایی

ز دست جور و جفایت جهان و ملک جهان

خراب گشت تو را واجبست دارایی

به شکر آنکه بدین شاد و من شکسته دلم

نظر به جانب این خسته کن خدارایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالایی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۷آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.