پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۷

نمی‌یابم به درد دل دوایی

ز دست جور شوخ دلربایی

بگو شاها چه ننگ و عار خیزد

نظر گر افکنی سوی گدایی

گذاری کی کنی سوی ضعیفان

رسد در گوشت از ما هم دعایی

ز خود بیگانه‌ام مشمُر از این بیش

مکن بیگانگی با آشنایی

طبیب درد من چون دوست باشد

بگو تا خود ز که جویم دوایی

چرا ای دوست در دوران وصلت

نباشد کار ما بی ماجرایی

چو بالایش بدیدم گفتم ای دل

نه بالا باشد آن باشد بلایی

تویی سلطان حسن آخر چه باشد

اگر رحمت کنی بر بینوایی

ترحّم کن به حال دردمندان

که باشد نیک و یابی هم جزایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۹بیا جانا که دردم را دوایی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالایی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۶مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.