پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۶

بی وصل تو ندارد جان با تن آشنایی

یارب چه باشد ار تو یک دم ز در درآیی

هیچت زیان ندارد ای نور دیده و دل

گر یابد از جمالت این دیده روشنایی

بازآی و خاطرم را بازآر کاو نزارست

ما با توایم جانا آخر تو خود کجایی

ما چشم دیده و دل در قامت تو بستیم

ای سروِ نازِ بُستان از ما مکن جدایی

عمری مرا و عمری جان در سر تو کردیم

زان رو چو عمر هرگز با هیچکس نپایی

تو پادشاه حسنی در عالم لطافت

زآن می‌کنم شب و روز در کوی تو گدایی

تو گوهری و ما خس در بحر عشقت ای جان

شد مشتری دل من با آن گران بهایی

گویی جهان وفایی چندان نمی‌نماید

حقّا که از تو آموخت آئین بی وفایی

گرچه تو بی وفایی همچون جهان ولیکن

هر لحظه بر دل ما مهری دگر فزایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۸گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۹بیا جانا که دردم را دوایی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالایی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۵بربود از من دل دلربایی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.