پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۵

شده‌ام خاک سر کوی تو ای سرو سهی

چه شود گر قدمی بر سر خاکم بنهی

ای صدت بستهٔ بی دل به کمند سر زلف

ای هزاران چو من خستهٔ سرگشته رهی

حلقه دام بلاییست سر زلفینش

ای دل غمزده مشکل تو ز دامش برهی

یا بده کام من خسته دل سرگردان

یا بکش یکسره تا از غم [ما] باز رهی

روز محشر چو سر از خاک لحد بردارم

دامنت گیرم اگر کام دل ما ندهی

من اگر بد کنم و دوست مکافات کند

پس چه باشد به جهان فرق بزرگی و کِهی

چون سر زلف بتان جان دلم شوریده‌ست

ای دل غمزده از جور جهان چون برهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۷نمی‌یابم به درد دل دوایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۸گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۹بیا جانا که دردم را دوایی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۲دلم شکسته چو زلف بتان یغمایی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۳بیا که با تو نداریم دست بالایی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۴چنین بیگانه‌وش آخر چرایی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.