پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۲

هیچ در خاطرت آمد که دلم باز دهی

یا شبی مجلس انست به کرم ساز دهی

بنوازی دل مسکین مرا از شب وصل

در پس پرده زارم چو خود آواز دهی

شمع را نیست زبانی که بگوید آن روز

هر دم آن به که زبانش به سر گاز دهی

یا بده کام دل من شبکی از سر لطف

یا به جان تو که آن برده دلم باز دهی

بلبل دل به سر زلف تو در بند افتاد

وقت آن شد به گلستانش که پرواز دهی

سرو نازی به چمن گاهِ خرامیدن تست

گرچه کام دل ما را ز سر ناز دهی

دل کبوتر بچه‌ای بود و غم عشق تو باز

تا به کی حلق کبوتر به دم باز دهی

بوسه‌ای کرد تمنّا دلم از لعل لبت

هم بده کام دلم گرچه به اعزاز دهی

ای جهان جان ز برای شب وصلست نگر

گر دهی جان تو به وصل بت طنّاز دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۴ای آفتاب کشور و ای ماه خرگهی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۵شده‌ام خاک سر کوی تو ای سرو سهی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۶بی وصل تو ندارد جان با تن آشنایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۷نمی‌یابم به درد دل دوایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۸گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۹بیا جانا که دردم را دوایی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۱بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.