پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۱

ز روی لطف کن در من نگاهی

که تا گردم ز جانت نیکخواهی

چو حلقه بر درت سرگشته زآنم

که در خوان وصالم نیست راهی

وصالت از خدا خواهم به زاری

نخواهم غیر از این مالی و جاهی

دل مسکین سرگردان ما را

نباشد جز سر زلفت پناهی

به جان تو که در مهرت نکردم

به غیر از عشق ورزیدن گناهی

گناهی من اگر کردم خدا را

شد اکنون آب چشمم عذرخواهی

نگوید در غمت جز مردم چشم

ندارم ای عزیز من گواهی

گذاری گر کنی سویم ببینی

ز مهرت رُسته بر خاکم گیاهی

شود قلب جهان چون زر سراسر

اگر لطفت کند در ما نگاهی

وگر لطفت نباشد دستگیرم

جهان بر ما چو زندان است و چاهی

رُخش را چون کنم تشبیه با ماه

که یک شب بدر باشد هر به ماهی

چه نسبت زلف او با مشک تاتار

که باشد در جهان او را سیاهی

ز آهم رو مکش در هم که باشد

ضرورت زنگ آئینه ز آهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۳ای دلستان چرا دل ما را نمی‌دهی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۴ای آفتاب کشور و ای ماه خرگهی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۵شده‌ام خاک سر کوی تو ای سرو سهی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۶بی وصل تو ندارد جان با تن آشنایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۷نمی‌یابم به درد دل دوایی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۸گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۹بیا جانا که دردم را دوایی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۰تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.