پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۷

من دردمند چارهٔ دردم چه می‌کنی

تدبیر حال دیده پُر نم چه می‌کنی

داریم ما دلی چو دو زلف تو پر ز شور

بازش ز درد دوری در هم چه می‌کنی

مجروح شد دلم ز جفاهایت ای صنم

بر ریش ما بگوی که مرهم چه می‌کنی

دردیست در دلم که دمم زان گرفته شد

ای جان من بگوی که دردم چه می‌کنی

پشت امید من چو الف بود در غمت

بازش چو طاق ابروی خود خم چه می‌کنی

گر می‌کُشی به غصّه مرا یکسره بکش

خون در دلم ز هجر تو هر دم چه می‌کنی

بر قول دشمنان جفاجوی بی وفا

هر دم عنایتت تو ز ما کم چه می‌کنی

شادی و خرّمی ز جهان رفت گوئیا

مسکین دل ضعیف، تو با غم چه می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۹جانا چه شد که بنده نوازی نمی‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۰بشست از دیده شرم و از حیا روی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۱گر به چوگانم ز خود رانی چو گوی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۲ای صبا آخر چرا افتان و خیزان می‌روی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۳ای صبا حال دل من پیش دلبر بازگوی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۴در ره عشق تو جانی می‌دهم در جست و جوی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۵گر صد هزار ازین غم و دردم رسد به روی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۶خوشش رنگ و خوشش روی و خوشش بوی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.