پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۷

جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنی

رحمی به حال زار من بینوا کنی

ای لعل تو چو آتش و روی تو همچو ماه

باشد که از کرم گذری سوی ما کنی

دادی هزار وعده به وصلم ز لطف خویش

باشد کز آن هزار یکی را وفا کنی

عمریست تا ز جور غمت خسته خاطرم

با من بگو تو راست که تا کی جفا کنی

تا کی درِ وصال ببندی به روی من

تا کی به داغ هجر مرا مبتلا کنی

بر دوستان خویش ستم می‌کنی چرا

دایم تو کام دشمن ما را روا کنی

ای دل تو تا به کی ننشینی ز جست و جوی

بی شک جهان تو در سر این ماجرا کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۹چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۰ای ماه اگر به گوشه گلشن نظر کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۱تا به کی جانا دلم پر خون کنی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۲دلبرا با من جفا تا کی کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۳تا کی از سرکشی وفا نکنی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۴تو خود به حال پریشان ما نظر نکنی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۵نه درد دلم را دوا می‌کنی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۶دلبرا با ما تو لطف بی‌نهایت می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.