پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۲

دلبرا با من جفا تا کی کنی

بگذرد کار جهان تا هی کنی

گر بخوانی دفتر غمهای من

نامهٔ جور و جفا را طی کنی

ای دل سرگشته بر باد هواست

هرچه از راه وفا با وی کنی

گر بود عیشم به خوبی چون بهار

از بلاجویی بهارم دی کنی

من چو نِیْ می‌نالم و تو چشم و گوش

سوی عود و چنگ و نای و نی کنی

چون میسّر نیست امکان وصال

آخر ای دل چندَش اندر پی کنی

تا به کی از غمزه‌های نیم مست

خون ما ریزی و میل مِیْ کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۴تو خود به حال پریشان ما نظر نکنی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۵نه درد دلم را دوا می‌کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۶دلبرا با ما تو لطف بی‌نهایت می‌کنی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۷من دردمند چارهٔ دردم چه می‌کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۸تا کی ای دلبر تو با ما بی‌وفایی می‌کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۹جانا چه شد که بنده نوازی نمی‌کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۰بشست از دیده شرم و از حیا روی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۱گر به چوگانم ز خود رانی چو گوی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.