پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۰

ای ماه اگر به گوشه گلشن نظر کنی

گل را ز حال بلبل بیدل خبر کنی

گویی که جمله چشم امیدم به راه تست

شاید گرم به گوشه چشمی نظر کنی

ما بینوا و مفلس و تو کیمیافروش

آخر چه باشد ار مس ما را به زر کنی

ما همچو خاک راه فتاده به کوی دوست

واجب کند که بر سر خاکی گذر کنی

ای ساقی مراد چه باشد اگر شبی

از جام وصل خویش مرا بی خبر کنی

مسکین دلا تو تا به کی آخر ز جور یار

جان را به پیش تیر فراقش سپر کنی

یا سر بر آستانهٔ مهرش بنه ز جان

یا آنکه این هوا ز سر دل به در کنی

واجب کند اگر نکند بعد ازین وفا

زان غمزه‌های شوخ جفاجو حذر کنی

ای دل اگر مراد همی خواهی از جهان

در کوی دوست دیده و دل جان سپر کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۲دلبرا با من جفا تا کی کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۳تا کی از سرکشی وفا نکنی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۴تو خود به حال پریشان ما نظر نکنی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۵نه درد دلم را دوا می‌کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۶دلبرا با ما تو لطف بی‌نهایت می‌کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۷من دردمند چارهٔ دردم چه می‌کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۸تا کی ای دلبر تو با ما بی‌وفایی می‌کنی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۹جانا چه شد که بنده نوازی نمی‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.