پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۵

بده ساقی تو جام ارغوانی

ز دست غم مگر بازم رهانی

تن مسکین من از درد عشقت

گرفته چون دو چشمت ناتوانی

به هرزه در سر کار تو کردم

من خسته جگر جان و جوانی

به لعل دلکشش گفتم خدا را

بیا بوسی بده تا جان ستانی

روان پیش من آ ای سرو آزاد

که جانم را دل و تن را روانی

به الطاف عمیمت ای دلارام

چه باشد گر ز هجرم وارهانی

چو من از بندگانت بنده‌ای‌ام

کرم کن چون تو سلطان جهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۷جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۸جانا چه باشد ار نظری سوی ما کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۹چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۰ای ماه اگر به گوشه گلشن نظر کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۱تا به کی جانا دلم پر خون کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۲دلبرا با من جفا تا کی کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۳تا کی از سرکشی وفا نکنی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۴تو خود به حال پریشان ما نظر نکنی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.