پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۶

تو راست بر مه تابنده از شکر دهنی

قدی چو سرو روان سرو را ز گل بدنی

سزد که سرو خرامان ز پای بنشیند

به ناز اگر بخرامی به گوشهٔ چمنی

به تنگنای دهانت سخن نمی‌گنجد

در آن دهن که تو داری که را رسد سخنی

میان مجمع خوبان نگاه می‌کردم

تو آفتابی و خوبان ز انجم انجمنی

به حکم حبّ وطن ای دل غریب ضعیف

ز کوی عشق تو خوشتر نباشدش وطنی

ز شوق بر در عشّاق در فراق رخت

هزار جامه قبا شد چه جای پیرهنی

من و هزار چو من طالب وصال تواند

ز درد عشق تو هریک فتاده در محنی

هزار حیلت و دستان و مکر و فن دانم

نمی‌رسم به وصالت به هیچ مکر و فنی

تو پادشاه جهانی و من گدای درت

به وصل همچو تویی خود کجا رسد چو منی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۱دلی ز دست بدادم ز روی نادانی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۲ای جان و زندگانی عمری و شادمانی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۳صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۴تو جام جهان نمای جانی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۵بده ساقی تو جام ارغوانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.