پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۵

تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی

حسن خود و عشق ما گویا که نمی‌دانی

از غمزه کافرکیش دل برد و به جانم زد

از تیر جفا زخمی اینست مسلمانی

دل دادم و بد کردم بنگر به رخ زردم

وآنگاه بسی خوردم از کرده پشیمانی

چون زلف دل آویزت هستیم پریشان حال

تا چند کشم آخر زین نوع پریشانی

دانی که بجز کویت من قبله نمی‌دانم

لیکن تو به از من بس داری و تو می‌دانی

دردی ز فراق تو دارم به دل غمگین

گویند طبیبانم ای دوست تو درمانی

جانی تو جدا از تن گویند عزیزانم

بیچاره جهان بشنو تو زنده بی جانی

با خیل خیال تو هر شب به فغان گویم

ای نور دو چشم من آخر به که می‌مانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۱دلی ز دست بدادم ز روی نادانی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۲ای جان و زندگانی عمری و شادمانی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۳صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۴تو جام جهان نمای جانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.