پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۷

همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی

چندم به تیغ هجران از پیش خود برانی

من بر سر وفایم تو بر سر جفایی

چندانکه من بر اینم تو سنگدل بر آنی

تو راحت روانی تو آرزوی جانی

تو شهره زمینی تو طرفه زمانی

من بندهٔ ضعیفم سرگشتهٔ اسیرم

گر رحم می‌نمایی ور می‌کشی تو دانی

جان من از فراقت بر لب رسیده جانا

در من نظر کن آخر روزی اگر توانی

یاقوت دُرفشانت تا بست لعل شکّر

بشکست از لطافت بازار لعل کانی

دانم که رحمت آید بر محنت جهانت

گر از سر حقیقت حال جهان بدانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۱دلی ز دست بدادم ز روی نادانی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۲ای جان و زندگانی عمری و شادمانی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۳صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۴تو جام جهان نمای جانی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۵بده ساقی تو جام ارغوانی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۶صبا حال دلم را نیک دانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.