پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۳

فراموشت چرا شد مهربانی

مگر حال من بی دل ندانی

مرا چون دیده‌ای ای نور دیده

دلم را جانی و جانم روانی

تو را چون من فراوان بنده باشد

مرا چون تو نباشد کس تو دانی

چرا ای دلبر طناز باری

دلم را بردی و در قصد جانی

مرنجانم به هجران ای نگارین

به وصلم چاره‌ای می‌کن نهانی

به باغ جان نظر کردیم و دیدیم

به چشم ما تو چون سرو روانی

به هجرم گر برانی چاره‌ای نیست

به وصلم گر نوازی می‌توانی

منه بر خاطر ما بار هجران

چه باشد کز فراقم وارهانی

ز رویت تا جدا گشتم به ناکام

ندیدم در جهان من شادمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۵تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۶تو راست بر مه تابنده از شکر دهنی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۹مرا که در دو جهان راحت دل و جانی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۰دلی که نیست به درد فراقت ارزانی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۱دلی ز دست بدادم ز روی نادانی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۲ای جان و زندگانی عمری و شادمانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.