پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۸

چو حال زار من خسته دل تو می‌دانی

به شرح حال چه حاجت که در دل و جانی

به سرّ سینه مردان که از میانهٔ جمع

به لطف خویش برون بَر تو این پریشانی

بگیر دامن اخلاص و نیک مخلص باش

دلا خلاص نیابی یقین به پیشانی

چو آب روی من خسته برده‌ای تا کی

بر آتش غم عشقم چو دود بنشانی

به اوّل ار نکنی فکر عاقبت ای دل

به آخرت نبود هیچ جز پشیمانی

چو من ز روی ارادت تو را ثنا خوانم

مرا چرا تو به خواری ز پیش می‌رانی

ز دامن تو ندارم به تیغ دست امید

که گر به قهر برانی به لطف واخوانی

گرم به قهر برانی ز درگهت نروم

کجا رود ز در لطف بنده جانی

مراد دل همه در کام نامرادی دان

که در جهان همه حالی تو نیک می‌دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۰تو عهدی کرده‌ای جانا که از من سر نگردانی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۱دل من به دست آر اگر می‌توانی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۲دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۳فراموشت چرا شد مهربانی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۴نگارا چون قلم ما را به سر تا کی بگردانی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۵تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۶تو راست بر مه تابنده از شکر دهنی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.