پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۹

دلم را درد و درمانی مرا تو مونس جانی

من بیچاره را تا کی به درد دل برنجانی

چو درد ما تو می‌دانی ز روی لطف جان پرور

به سوی ما گذاری کن ز روی لطف پنهانی

ز من پرسی که در هجران ما چونی بگویم چه

چو حال زارم ای دلبر ز من بهتر تو می‌دانی

منم دل خسته هجران طبیبم نیک می‌داند

که درد بی دوایم را تو درمانی تو درمانی

نگارینا جفاکاری مکن زین بیشتر بر من

که ناگه همچو من روزی به درد عشق درمانی

مرانم بیش ازین از در مکن نومیدم ای دلبر

که در عالم کجا باشد چو من بگزیده جانی

نکویی کن به هر حالی چو عمر از دست خواهد رفت

که از بد کردنت آخر نباشد جز پشیمانی

به چشمانت که از هجران نیاید خواب در چشمم

شب دوشین نخوابیدم چو زلفت از پریشانی

به نادانی مکن خوارم مجو زین بیش آزارم

که چون من بنده جانی نیابی هیچ تا دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۱دل من به دست آر اگر می‌توانی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۲دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۳فراموشت چرا شد مهربانی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۴نگارا چون قلم ما را به سر تا کی بگردانی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۵تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۶تو راست بر مه تابنده از شکر دهنی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۷همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۸جهان بگرفت باز از سر جوانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.