پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۰

من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی

کیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی

بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنی

کز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی

نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جان

نیستم پیش تو اسمی بجز از بدنامی

جگرم سوخت ز تاب رخ همچون آتش

لیک چون خود به جهان هیچ ندیدم خامی

من ز خمخانهٔ هستی نکنم مستی هیچ

مگر از بادهٔ وصل تو بنوشم جامی

نیست مشهور به عالم چو تو دانی که منم

مرغ زیرک که درافتاد بتا در دامی

درد بر درد بگو چند نهی بر دل من

هیچ فکری نکنی باز ز درد آشامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۲من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۳چرخ کی گردد به کام ما دمی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۴بتا تا کی کنی این سرگرانی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۵الا ای سرو ناز بوستانی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۶تو مرا دردی و تو درمانی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۷دل من درد غمت دارد و تو درمانی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۸چو حال زار من خسته دل تو می‌دانی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۹دلم را درد و درمانی مرا تو مونس جانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.