پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۷

دلا تا کی به درد عشق نالی

مگر در باغ با بلبل همالی

به بستان صبحدم بر روی چون گل

بنال ای دل چو عاشق بر جمالی

به رویت سخت مشتاقم نگارا

تو از من گرچه در عین ملالی

تو از من فارغ و من در تکاپوی

شب و روزم هوایی و خیالی

چرا داری من سرگشته پیوست

ز تاب زلف و ابروی هلالی

چرا بی جرم خون من بریزی

به تیغ غمزه و چشم غزالی

سرم بودی همیشه پر ز سودا

ز زلف او گرفت آشفته حالی

کماهی طالع شیرم که عمریست

که تا از اخترِ بد در وبالی

شرف یابی چو اندر برج سعدت

برآید آفتاب لایزالی

به جان آمد دلم از دست هجران

سعادت باز خواهم از وصالی

بجز وصل از جهان آخر بگویید

چه باشد کام رندی لاابالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۹مرا خود نباشد به عالم دلی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۰من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۱دامن وصل ار به کف آید دمی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۲من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۳چرخ کی گردد به کام ما دمی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۴بتا تا کی کنی این سرگرانی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۵الا ای سرو ناز بوستانی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۶تو مرا دردی و تو درمانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.