پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۶

ماییم و غم عشقت و خوابی و خیالی

وز ماه رخت گشته تنم همچو هلالی

با محنت هجر تو شب و روز قرینم

تا با تو کجا دست دهد روز وصالی

با خیل خیال تو بود انس دلم را

گر خاطر محزون کُندم دفع ملالی

حال دل من عرضه دهی پیش نگارم

ای باد صبا گر بوَد آنجات مجالی

دل گفت گر او حال من خسته بپرسد

گو از غم هجران تو گشته‌ست هلالی

هرکس به جهان منصب و مالی طلبیدند

ما را غم عشق تو به از منصب و مالی

حقّا که نخواهم نه به دنیی نه به عقبی

جز خاک سر کوی تو مالی و منالی

گفتم به جهان آرزوی وصل تو دارم

گفتا چه کنی باز تمنّای وصالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۸در دیده‌ام نیامد جز روی تو خیالی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۹مرا خود نباشد به عالم دلی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۰من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۱دامن وصل ار به کف آید دمی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۲من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۳چرخ کی گردد به کام ما دمی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۴بتا تا کی کنی این سرگرانی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۵الا ای سرو ناز بوستانی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.