پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۳

دلا تا کی چنین سرگشته باشی

به تیغ روز هجران خسته باشی

ز بار هجر آن دلدار تا کی

چو زلف دلبران بشکسته باشی

سرانگشتان دلبند تو تا کی

به خون ناتوانان رشته باشی

به تخم بی وفایی خاطرت را

چرا ای نور دیده کشته باشی

سراسر سینهٔ مجروح ما را

ز خوناب جگر آغشته باشی

ولی چون من هزارت بنده دایم

به قید آورده بازش هشته باشی

دلا در سوزن وصلش نگنجی

اگر در هجر او چون رشته باشی

نگویی تا به کی ای دل خدا را

ز عشقش در جهان سرگشته باشی

خدا داند که تو تا چند عاشق

به خون دل ز هجران کشته باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۵ز جانم تو را بنده در بندگی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۶ماییم و غم عشقت و خوابی و خیالی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۷دلا تا کی به درد عشق نالی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۸در دیده‌ام نیامد جز روی تو خیالی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۹مرا خود نباشد به عالم دلی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۰من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۱دامن وصل ار به کف آید دمی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۲من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.