پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۲

دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی

میان خلق جهان بی سخن چو جان باشی

چو نرگسم شده بیمار تا به کی با ما

چو سوسن ای بت مهروی ده زبان باشی

اگر ز نسل بنی آدمی بگو آخر

چرا ز دیدهٔ ما چون پری نهان باشی

ز حد گذشت مرا شرح حال عشق ای دل

قلم صفت تو ز غم چند سر دوان باشی

نگار خوش به سر نازبالش امید

به خواب خوش تو چرا سر بر آستان باشی

فراغتیست تو را از جهان بگو تا چند

مدام بر سر بازار داستان باشی

هزار جان به فدایت کنم من از سر شوق

میان باغ دل من تو چون روان باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۴دلا تا کی چنین دیوانه باشی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۵ز جانم تو را بنده در بندگی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۶ماییم و غم عشقت و خوابی و خیالی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۷دلا تا کی به درد عشق نالی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۸در دیده‌ام نیامد جز روی تو خیالی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۹مرا خود نباشد به عالم دلی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۰من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۱دامن وصل ار به کف آید دمی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.