پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۰

بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی

دل ضعیف مرا مایهٔ دوا باشی

مشو ز دیدهٔ ما دور ای دو دیدهٔ من

تو همچو جان منی چون ز من جدا باشی

دلا تو پادشه من شدی مرو از راه

چرا که تا به سر کوی او گدا باشی

ز بهر روز وصالش بود مرا جانی

تو بی وصال رخش در جهان چرا باشی

گدای وصل نگاری شدی عجب نبود

به کوی شاه جهان گر تو بینوا باشی

ز دست ما چه برآید بجز دعای سحر

تو صبح و شام همیشه در آن دعا باشی

من از جهان بجز از وصل تو نمی‌خواهم

مراد من ز جهان آنکه تا مرا باشی

چرا شدی ز غم یار خویش بیگانه

به راه عشق تو باید که آشنا باشی

جهان به گرد جهان گشتن تو به باشد

به هر دیار که باشی تو با خدا باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۳دلا تا کی چنین سرگشته باشی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۴دلا تا کی چنین دیوانه باشی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۵ز جانم تو را بنده در بندگی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۶ماییم و غم عشقت و خوابی و خیالی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۷دلا تا کی به درد عشق نالی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۸در دیده‌ام نیامد جز روی تو خیالی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۹مرا خود نباشد به عالم دلی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.