پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۷

اگر شود شب وصلت مرا شبی روزی

به اوج چرخ فلک سرکشم به پیروزی

سنان غمزه مزن بیش ازین به جان و دلم

که چشم مست تو مشهور شد به دلدوزی

چراغ وصل تو جانا که شمع مجلس ماست

ببرد دل ز من خسته در دل افروزی

به شمع گفتم پروانه ضعیف منم

مراست سوختن عادت تو از چه می سوزی

جواب داد مرا شمع و گفت پروانه

تو سوختن ز سر عشق از من آموزی

به یک زمان تو بسوزی به نور طلعت ما

منم که سوخته‌ام در غمش شبانروزی

منم ز صحبت شیرین نگار خود محروم

بر آتشم ز غم و خون دیده‌ام روزی

شب دراز، من از دیده خون دل بارم

به روز اوّل عمرم نه روز امروزی

تو گر بسوزی آخر خلاص ممکن هست

مرا ز سوز خلاصی نمی‌شود روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۹تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۰بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۳دلا تا کی چنین سرگشته باشی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۴دلا تا کی چنین دیوانه باشی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۵ز جانم تو را بنده در بندگی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۶ماییم و غم عشقت و خوابی و خیالی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.