پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۶

بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی

فراق روی تو را می‌کند بدآموزی

چو بخت یار نباشد بگو چه چاره کنم

که دولت شب وصلت مرا شود روزی

دلم به آتش عشقت بسوخت در سر لطف

تو را به حال من خسته نیست دلسوزی

به غمزه گوی کز این پس مریز خون دلم

چرا که نیست بجز شیوه‌ات جگرسوزی

مرا چو موم گدازان ز تاب هجرانش

تو شمع مجلس انسی بدین دلفروزی

بیا و سر مکش از ما چو سرو ناز که من

به روت عاشق دیرینه‌ام نه امروزی

دلا تو گوشه انسی بگیر از همه خلق

که غیر بار غمش در جهان نیندوزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۸من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۹تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۰بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۳دلا تا کی چنین سرگشته باشی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۴دلا تا کی چنین دیوانه باشی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۵ز جانم تو را بنده در بندگی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.