پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۵

هر آنکه داد مرا عمر او دهد روزی

چو او گذشت به روزم دهد به نوروزی

به حکم ایزد بی چون بود همه بد و نیک

ز بخت خویش ندانیم دور بهروزی

ز سنگ خاره که آورد لعل چون آتش

هم او نهاد به فیرزوه رنگ فیروزی

که خانه ی عسلی ساخت در دل زنبور

که داد موم عسل را چنین شب افروزی

ز باد صبح گذشته‌ست شمع جمع فلک

که درنهاد به شمع اینچنین جگرسوزی

دلا چرا تو غم رزق می‌خوری به جهان

ببین که در دل خاکست مور را روزی

غم جهان مخور ای دل که عمر بر بادست

به دل چرا بجز از بار غم نیندوزی

چه اعتماد به چرخ فلک توان کردن

که کار چرخ نباشد بجز کله دوزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۷اگر شود شب وصلت مرا شبی روزی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۸من تو را دارم و جز لطف تواَم نیست کسی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۹تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۰بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۱چرا جانا به دردم شاد باشی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۲دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۳دلا تا کی چنین سرگشته باشی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۴دلا تا کی چنین دیوانه باشی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.