پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۸

وقت آنست که بر ما نظری اندازی

بیش از اینم به سر بوتهٔ غم نگدازی

تو چو خورشید جهانی و منم ذرّه صفت

چه شود گر نظر مهر به ما اندازی

تو کریمی و رحیمی و من از خاکم و خشت

خاک را از کرمت حوروَشی می‌سازی

ای دل غمزده تا کی به هواداری دوست

جان ببازی به سر کویش و در پروازی

عشقبازی نه به بازیست هوائیست بلند

تو که گنجشک ضعیفی نکنی شهبازی

دل سرگشته به من گفت که یک لحظه خموش

گر کنی با من درویش دمی دمسازی

آنچه گویم ز من خسته هجران بشنو

چون به وصلش برسی جان و جهان دربازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۲بگفتم با صبا دزدیده رازی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۳معطّرست جهانی ز باد نوروزی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۴بو که آن ماه من اندر چمن آید روزی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۵هر آنکه داد مرا عمر او دهد روزی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۶بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۷اگر شود شب وصلت مرا شبی روزی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.