پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۶

تو تا کی با من مسکین نسازی

به زاری در غم هجرم گدازی

من از غم گر نسوزم پس چه سازم

تو با من گر نسازی با که سازی

نیاز من نمی‌دانی که چندست

که از من وز چو من صد بی نیازی

نیابی در جهان چندانکه جویی

چو من ثابت قدم در عشقبازی

ز چنگ محنتم بستان و بنواز

به رغم دشمنم گر می‌نوازی

به بستان سر فرازد سرو با وی

ترا زیبد نگارا سرفرازی

الا ای سرو ناز بوستانی

سزد گر پیش بالایش بنازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۹دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۲بگفتم با صبا دزدیده رازی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۳معطّرست جهانی ز باد نوروزی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۴بو که آن ماه من اندر چمن آید روزی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۵هر آنکه داد مرا عمر او دهد روزی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.