پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۵

بس دولت فیروزست در پای تو سربازی

گر دست دهد ما را به زین نبود بازی

گر کشته شوم جانا بر خاک درت شاید

باشد به غلط روزی بر ما نظر اندازی

قلب من دلداده نقد سر کویت شد

در بوتهٔ هجرانش زنهار که مگدازی

هجران تو چون کوهست بیچاره منم چون کاه

ای کاه تو با کوهی تا چند کنی بازی

گفتم که هوای تو گیرم خِرَدم می‌گفت

گنجشک کجا داند صید چو تو شهبازی

ای باد صبا رازی از من بر جانان بر

بشتاب ز روی لطف چون محرم این رازی

ای دوست بگو تا کی در خاک کشی دل را

تا چند سمند غم بر جان جهان تازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۹دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۲بگفتم با صبا دزدیده رازی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۳معطّرست جهانی ز باد نوروزی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۴بو که آن ماه من اندر چمن آید روزی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.