پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۴

سهی سروا چرا با ما نسازی

به خون ما بگو تا چند بازی

نیاز عاشقان بشنو خدا را

که بازی نیست کار عشقبازی

بنازم پیش قدّت ای دلارام

اگرچه از چو من صد بی نیازی

تو را زیبد به باغ ای سرو آزاد

اگر دعوی کنی در سرفرازی

تو اندر بوته هجران به زاری

بگو قلب مرا تا کی گدازی

هوای کوی عشقت بس بلندست

ز گنجشکی نیاید شاهبازی

شدم بیچاره در هجران چه باشد

به وصل ار چارهٔ کارم بسازی

طبیب ما ز لطف بی دریغت

چرا درد مرا درمان نسازی

به محراب دو ابرویت که داریم

ز دیده جامهٔ جان را نمازی

حقیقت شد جهان را درد عشقت

نه چون بلبل به گل عشق مجازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۹دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۲بگفتم با صبا دزدیده رازی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۳معطّرست جهانی ز باد نوروزی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.