پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۳

دل برده‌ای از دست من ای کان لطف و دلبری

بردی جفا از حد بگو تا چند خون دل خوری؟

ای ماه و ای پروین من و ای دنیی و ای دین من

گفتم مگر جانی به تن لیکن ز جان شیرین‌تری

تا کی گدازم همچو زر در بوته هجران تو؟

دل را چو سندان کرده‌ای آموختی آهنگری

ما را که طاقت طاق شد در آرزوی روی تو

مسکین تن مهجور را جانا چو جان اندر خَوری

دل برده‌ای از دست ما رو کرده‌ای از ما نهان

آخر نهان تا کی شوی از دیدهٔ ما چون پری؟

بر درد درمانم بکن مسکین و حیرانم مکن

در آرزوی روی خود کردی مرا از دل بری

گرچه ز ما دوریّ و می‌دانی که اندر تن مرا

جانیّ و از جان خوش‌تری هستی جهانی دلبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۵بس دولت فیروزست در پای تو سربازی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۹دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۲بگفتم با صبا دزدیده رازی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.