پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۲

فدای جان منست آن نگار چون حوری

بگو چگونه توان کرد از رخش دوری

به جان رسید دل من ز درد روز فراق

از آنکه هست دلم را دوای مهجوری

طبیب درد دلم را دوا نکرد و برفت

که نیست جز شب وصلش دوای رنجوری

ز شهد لب چو کنم نوش می بدادم نیش

چه چاره چون که ترا نیست خوی دل جوری

بهشت و جنّت و حور و قصور بی رخ تو

چگونه در نظر آید مرا تو منظوری

دلا هوای بلندست از جهان ما را

ز شاهباز نیاید مزاج عُصفوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۴سهی سروا چرا با ما نسازی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۵بس دولت فیروزست در پای تو سربازی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۸وقت آنست که بر ما نظری اندازی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۹دلا تو با من مسکین چرا نمی‌سازی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۰چرا تو درد دلم را دوا نمی‌سازی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌هاچرا به کار من ناتوان نپردازی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.