پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۸

چه باشد ار به من خسته دل کنی نظری

و یا بپرسی از حال زار من خبری

چو خاک بر سر راهت فتاده‌ام چه عجب

اگر تو بر سر خاک رهی کنی گذری

مرا تو مردمک دیده‌ای و در غم عشق

به روی آب فکندیم با تو ما سپری

شرار آه من از چرخ نیلگون بگذشت

نمی‌کند به دل همچو آهنت اثری

به تحفه خواستی از من روان فرستادم

به غیر جان نبود چون کنی‌ام ماحضری

تو را چو ما و به از ما بسی نگارینست

به جان تو که نداریم غیر تو دگری

نظر به حال جهان کن دمی ز روی کرم

که مه دریغ نمی‌دارد از جهان نظری

چو حلقه می‌زنمت سر به در دری بگشای

که ره نمی‌برم ای دوست جز درت به دری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۰الهی تو بگشا به لطفت دری
  2. شمارهٔ ۱۳۱۱که را طاقت بود بر درد دوری
  3. شمارهٔ ۱۳۱۲فدای جان منست آن نگار چون حوری
  4. شمارهٔ ۱۳۱۳دل برده‌ای از دست من ای کان لطف و دلبری
  5. شمارهٔ ۱۳۱۴سهی سروا چرا با ما نسازی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۵بس دولت فیروزست در پای تو سربازی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۷تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.