پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۷

به امیدی که برآید مه رویت سحری

یا بیابم ز نسیم سر زلفت خبری

همه شب شمع صفت در غم رویت تا روز

می‌کنم گریه که از صبح بیابم اثری

همچو خاکم به سر کوی امیدت ساکن

تا مگر سرو صفت سوی من آری گذری

کیمیا خاصیتی، خاک رهت گشتم از آن

تا کنی سوی من خسته هجران نظری

تا به کی بر من بیچاره کنی جور و جفا

تا به کی شاد بود از شب وصلت دگری

چند در آتش هجران تو سوزد دل من

تا به کی خون رود از دست غمت در جگری

کشتی وصل نگارم به کناری نرسید

دست امید نکردم به میانش کمری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۹چه شود گر فکند بر من مسکین نظری
  2. شمارهٔ ۱۳۱۰الهی تو بگشا به لطفت دری
  3. شمارهٔ ۱۳۱۱که را طاقت بود بر درد دوری
  4. شمارهٔ ۱۳۱۲فدای جان منست آن نگار چون حوری
  5. شمارهٔ ۱۳۱۳دل برده‌ای از دست من ای کان لطف و دلبری
  6. شمارهٔ ۱۳۱۴سهی سروا چرا با ما نسازی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۵بس دولت فیروزست در پای تو سربازی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۶تو تا کی با من مسکین نسازی
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.