پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۳

که را باشد به عالم چون تو یاری

بتی خوش بوی خوش رو چون نگاری

به میدان ملاحت دیدهٔ من

ندیده مثل او چابک سواری

ز عشقت همچو چشمت ناتوانم

چو زلف بی قرارت بی قراری

نپرسی یک دم از حالم که چونست

به درد عشق ما زاری نزاری

تو را گر هست بر خاطر ز من بار

مرا در خاطر از تو نیست باری

ز پای افتاده‌ام در رهگذارت

چه باشد بر من ار آری گذاری

چه خوش باشد شراب وصل در جام

اگر نبود ز هجرانش خماری

خوشا دردی که درمانش تو باشی

خوش آن غم کش تو باشی غمگساری

بیا جانا که در عالم نیابی

چو من شوریده بختی بردباری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۵به دردی دل گرفتارست باری
  2. شمارهٔ ۱۳۰۶نیست یاری به جهان مثل تو کس دلداری
  3. شمارهٔ ۱۳۰۷به امیدی که برآید مه رویت سحری
  4. شمارهٔ ۱۳۰۸چه باشد ار به من خسته دل کنی نظری
  5. شمارهٔ ۱۳۰۹چه شود گر فکند بر من مسکین نظری
  6. شمارهٔ ۱۳۱۰الهی تو بگشا به لطفت دری
  7. شمارهٔ ۱۳۱۱که را طاقت بود بر درد دوری
  8. شمارهٔ ۱۳۱۲فدای جان منست آن نگار چون حوری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.