پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۴

حاش‌لله که مرا جز تو بوَد دلداری

یا دلم غیر غم عشق گزیند یاری

غم حال من بی دل بخور امروز که نیست

به جهانم بجز از عشق رخت غمخواری

زارم از عشق رخ خوب تو دریاب مرا

مکن آزرده خدا را به جفا بازاری

گفتمش قصد دل و دین من آخر چه سبب

کرده ای، ای دل و دینم تو بگو گفت آری

گفتم ای جان ز گلستان وصالت هرگز

چون ندیدم من دلخسته مگر جز خاری

از چه رو این همه بیداد پسندی بر من

گر نوازیم همانا که نباشد عاری

گرچه از حال من خسته جگر بی خبری

جان شیرین به سر عشق تو کردم باری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۶نیست یاری به جهان مثل تو کس دلداری
  2. شمارهٔ ۱۳۰۷به امیدی که برآید مه رویت سحری
  3. شمارهٔ ۱۳۰۸چه باشد ار به من خسته دل کنی نظری
  4. شمارهٔ ۱۳۰۹چه شود گر فکند بر من مسکین نظری
  5. شمارهٔ ۱۳۱۰الهی تو بگشا به لطفت دری
  6. شمارهٔ ۱۳۱۱که را طاقت بود بر درد دوری
  7. شمارهٔ ۱۳۱۲فدای جان منست آن نگار چون حوری
  8. شمارهٔ ۱۳۱۳دل برده‌ای از دست من ای کان لطف و دلبری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.