پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۳

دلم ببردی و دانم که قصد جان داری

سر بریدن پیوند دوستان داری

نه شرط صحبت و آیین دوستان دانی

نه رسم و عادت یاران مهربان داری

به خاطرت نگذشت ای طبیب مشتاقان

که خسته‌ای چو منِ زارِ ناتوان داری

تو را کجا ز من مستمند یاد آید

که صد هزار چو من بنده در جهان داری

چرا تو با همه دلجویی و سبک رویی

همیشه با من دلخسته سر گران داری

به لب رسید مرا جان ز هجر او ای دل

تو تا به چند غم عشق را نهان داری

جهان به عید وصالت امیدها دارد

مباش غافل از اندیشهٔ جهانداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹۵چون چشم بد از روی خودم دور چه داری
  2. شمارهٔ ۱۲۹۶ای دل به سر کویش رو گر هوسی داری
  3. شمارهٔ ۱۲۹۷ای دل به درد عشقش دانم دوا نداری
  4. شمارهٔ ۱۲۹۸نگارا رسم دلداری نداری
  5. شمارهٔ ۱۲۹۹گرَم بودی به وصلت اختیاری
  6. شمارهٔ ۱۳۰۰دلا تا کی چنین در زیر باری
  7. شمارهٔ ۱۳۰۱چه خوش بادیست باد نوبهاری
  8. شمارهٔ ۱۳۰۲که دارد در دو عالم چون تو یاری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.