پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۲

چه باشد ار ز من خسته دل تو یاد آری

ز روزگار وصال و ز عهد دلداری

مکن تو عهد فراموش و مگسل آن پیمان

مکش چو سرو سر از ما اگر وفا داری

ز جور و غصه بیازرده‌ای دل ما را

چه باشد ار ز وصالم به لطف باز آری

ندادی‌ام شبکی کام دل ز لعل لبم

ببردی از من بیچاره دل به عیاری

عزیز مصر دل خلق عالمی بودم

مکن چنین، به عزیزان کسی کند خواری؟

به خواب دیده‌ام آن روی همچو ماهوشش

چه باشد ار بنماید دمی به بیداری

به چشم مست و سر زلف دل ز ما بربود

نداد کام دل ما زهی سیه کاری

نهاد بار جهان بر دل من آن دلبر

وفا نکرد و جفا می‌کند به سر باری

منم تو را ز جهان بنده‌ای بدار مرا

که آن زمان به تو زیبا بود جهانداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹۴صبا بازآ که درمانم تو داری
  2. شمارهٔ ۱۲۹۵چون چشم بد از روی خودم دور چه داری
  3. شمارهٔ ۱۲۹۶ای دل به سر کویش رو گر هوسی داری
  4. شمارهٔ ۱۲۹۷ای دل به درد عشقش دانم دوا نداری
  5. شمارهٔ ۱۲۹۸نگارا رسم دلداری نداری
  6. شمارهٔ ۱۲۹۹گرَم بودی به وصلت اختیاری
  7. شمارهٔ ۱۳۰۰دلا تا کی چنین در زیر باری
  8. شمارهٔ ۱۳۰۱چه خوش بادیست باد نوبهاری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.