پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۷

صبا اگر به سر کوی او گذر داری

بگو چه از بت رعنای من خبر داری

به سالها نفسی یاد ما کند یا نی

تو حال زار دل عاشقان ز بر داری

اگرچه یاد من خسته دل نمی‌آرد

بگویش از من مسکین مجال اگر داری

که عهد ما بشکستی و مهر ببریدی

شنیده‌ام که به جایم کسی دگر داری

اگرچه هست تو را دیگری مکن خوارم

به حال زار من خسته گر نظر داری

چه بی وفا صنمی ای نگار سنگین دل

دلت دهد که دل از یار خویش بَرداری

دلم ببردی و خوردی به جان ما زنهار

عزیز من تو بگو با جهان چه سر داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داری
  2. شمارهٔ ۱۲۹۰چرا بی جرم با ما جنگ داری
  3. شمارهٔ ۱۲۹۱نگارینا ز نامم ننگ داری
  4. شمارهٔ ۱۲۹۲چه باشد ار ز من خسته دل تو یاد آری
  5. شمارهٔ ۱۲۹۳دلم ببردی و دانم که قصد جان داری
  6. شمارهٔ ۱۲۹۴صبا بازآ که درمانم تو داری
  7. شمارهٔ ۱۲۹۵چون چشم بد از روی خودم دور چه داری
  8. شمارهٔ ۱۲۹۶ای دل به سر کویش رو گر هوسی داری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.