پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۴

به حکم آنکه مرا نیست در جهان یاری

ز خویشتن بترم نیست در نظر باری

مرا نه دل نه دلارام و نه رفیق و نه یار

غمم بسیست ولی نیست هیچ غمخواری

ز یار هست بسی بر دل ضعیفم بار

ولی نمی‌دهدم یار بر درش باری

به دوستی دل ما برد و قصد جانم کرد

خدای را که، که دیده‌ست ازین ستمکاری

به خواری‌ام همه عالم گواه حال شدند

که نیست در همه عالم چو تو جگرخواری

به طنز گفت که در کار عشق ما چونی

چه بهترست مرا در جهان از این کاری

که دید بلبل مستی چو من به باغ جهان

که دید چون رخ خوب تو حسن گلزاری

رسید ناله زارم به هرکه در عالم

به گوش تو نرسیده فغان بیداری

هزار بار بیازردم از غم هجران

چه باشد ار بنوازی به وصل یک باری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۶ای که ز دولت و اقبال تو برخورداری
  2. شمارهٔ ۱۲۸۷صبا اگر به سر کوی او گذر داری
  3. شمارهٔ ۱۲۸۸دلم ز دست ببردی و جان به سر باری
  4. شمارهٔ ۱۲۸۹بگو تا کی دلم را تنگ داری
  5. شمارهٔ ۱۲۹۰چرا بی جرم با ما جنگ داری
  6. شمارهٔ ۱۲۹۱نگارینا ز نامم ننگ داری
  7. شمارهٔ ۱۲۹۲چه باشد ار ز من خسته دل تو یاد آری
  8. شمارهٔ ۱۲۹۳دلم ببردی و دانم که قصد جان داری
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.